ISO Software SBU
PegahSystem Co.

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

مدیریت کیفیت یکی از بحث های جدید در زمینه تولید و خدمات است. گرچه سابقه آن به ابتدای تاریخ نیز می‌رسد اما مفهوم نوین کیفیت محصول قرن ۲۰ است. بنابر یکی از نگرش ها، مدیریت کیفیت یعنی نظارت بر فرآیند ساخت و تولید محصول برای ایجاد اطمینان از مطابقت محصول با آنچه مورد نظر طراح یا مشتری بوده است. این نظارت از مرحله دریافت و سفارش مواد اولیه تا خدمات پس از فروش را شامل می‌شود.
از جمله فعالیتهای مربوط به مدیریت کیفیت، یکی تضمین کیفیت و یکی کنترل کیفیت است. مدیریت کیفیت نيز شامل چهار حوزه اصلی است که عبارتند از: برنامه ریزی کیفیت، تضمین کیفیت، کنترل کیفیت و بهبود کیفیت. امروزه مدیریت کیفیت نه تنها شامل تولید بلکه شامل خدمات و حتی خدمات دولتی نیز می ‌شود. مدیریت کیفیت دولتها و آموزش و پرورش یکی از مباحث نوین در کیفیت است كه شايد نرم افزار هاي مديريت كيفيت طراحي شده در بازار به اين دو مقوله كمك كنند اما در مجموع، مديريت كيفيت عموما شامل برقراری خط مشی كيفيت و اهداف كيفيت، طرح ریزی كيفيت، كنترل كيفيت، تضمین كيفيت و بهبود كيفيت است.
 

مشاركت كاركنان
 

كاركنان جوهره سازمان بوده و مشاركت آنها باعث ميشود تا توانایی هایشان مزیت سازمان محسوب شود، به خصوص كه ایجاد انگیزه،‌ تعهد و مشاركت كاركنان نسبت به سازمان، نوآوری و خلاقیت در پیشبرد اهداف سازمان را به ارمغان خواهد آورد. اما چه ارمغاني؟
▪ بكارگیری اصل مشاركت كاركنان در سازمان عموما باعث میشود كه:
ـ كاركنان اهمیت همكاری و نقش خود را در سازمان درك كنند.
ـ كاركنان محدودیت های عملكردشان را شناسایی كنند.
ـ كاركنان مالكیت مسایل را پذیرفته و مسوولیت حل آنها را عهده دار شوند.
ـ كاركنان عملكرد خود را در راستای مقاصد و اهداف شخصی ارزیابی كنند.
ـ كاركنان آشكارا در خصوص مسایل و عواقب آن بحث كنند.
 

رویكرد فرایندی
 

نتایج مورد نظر در سازمان هنگامی كه فعالیت ها و منابع مرتبط به صورت فرایندی مدیریت می شوند،‌ با اثربخشی بیشتر حاصل می گردند. رویكرد فرایندی باعث هزینه كمتر و چرخه زمانی كوتاهتر در استفاده از منابع بوده و نتایج بهبود یافته،‌ سازگار و قابل پیش بینی را برای سازمان به ارمغان خواهد آورد.
▪ بكارگیری اصل رویكرد فرایندی در سازمان عموما باعث میشود:
ـ فعالیت های ضروری به منظور دستیابی به نتایج مورد نظر به صورت سیستمی تعریف شوند.
ـ بر عواملی نظیر منابع،‌ روش ها و مواد كه فعالیت های كلیدی سازمان را بهبود خواهند بخشید، تمركز صورت گيرد.
ـ ریسك ها، پیامدها و اثرات فعالیت های مشتریان،‌ تامین كنندگان و سایر ذینفعان ارزیابی شود.
 

رویكرد سیستمی به مدیریت
 

شناسایی،‌ درك و مدیریت فرایند های مرتبط به هم بعنوان یك سیستم، كارآیی و اثربخشی سازمان را در دستیابی به اهداف خود بهبود می بخشد.
مدیریت سیستمی با یكپارچه و مرتب كردن فرایندها بعنوان بهترین روش دستیابی به نتایج مورد نظر، سازمان را از قابلیت تمركز تلاش بر روی فرایندهای كلیدی برخوردار می سازد و در ذینفعان سازمان اعتماد سازی به سازگاری، كارآمدی و اثربخشی سازمان را ایجاد كرده و توسعه میدهد.
▪ بكارگیری اصل رویكرد سیستمی به مدیریت در سازمان عموما باعث می شود كه:
ـ یك سیستم برای دستیابی به اهداف سازمانی در بهترین حالت كارآمدی و اثربخشی آن پایه ریزی شود.
ـ قابلیت های سازمانی درك شده و قیود منابع قبل از عمل ایجاد شود.
ـ تعریف و هدف گذاری برای اینكه فعالیت های ویژه در یك سیستم چگونه باید عمل كنند.
ـ سیستم بر پایه اندازه گیری ها و ارزیابی هایش به صورت مستمر بهبود یابد.
 

بهبود مستمر
 

بهبود مستمر عملكرد سراسری سازمان باید یك هدف پایدار برای آن سازمان باشد. در این حالت قابلیت سازمانی بهبود یافته، مزیت عملكردی هر سازمان خواهد شد و همترازی فعالیت های بهبود در تمامی سطوح سازمان به منظور تصمیم گیری راهبردی ایجاد ميشود و در نهایت با اصل قراردادن بهبود مستمر در سازمان انعطاف برای واكنش در برابر فرصت ها پدید مي آيد.
▪ بكارگیری اصل بهبود مستمر در سازمان عموما باعث می شود كه:
ـ یك رویكرد جامع و سازگار در تمام سازمان برای بهبود مستمر عملكرد بكارگرفته شود.
ـ منابع انسانی آشنا به روش ها و ابزار بهبود مستمر تامین شود.
ـ بهبود مستمر در محصولات، فرایندها و سیستم ها یك هدف مشترك برای یكایك كاركنان سازمان تعریف شود.
 

تصمیم گیری بر مبنای واقعیت ها
 

در هر سازمان تصمیمات موثر بر مبنای تجزیه و تحلیل داده ها و و تولید اطلاعات میسر است. تصمیمات آگاهانه، افزایش توانایی برای اثبات اثربخشی تصمیمات گذشته بر مبنای مراجع و سوابق واقعی و همچنین افزایش توانایی برای بازنگری، به چالش كشیدن و تغییر عقاید و تصمیمات از جمله مزایای بكارگیری اصل تصمیم گیری بر مبنای واقعیت ها است.
▪ بكارگیری اصل تصمیم گیری بر مبنای واقعیت ها در سازمان عموما باعث می شود كه:
ـ از كفایت و دقت داده ها و اطلاعات اطمینان حاصل شود.
ـ داده ها برای كسانی كه به آنها نیاز دارند در دسترس باشد.
ـ داده ها و اطلاعات با استفاده از روش های معتبر تجزیه و تحلیل شوند.
ـ تصمیم گیری و اقدامات اجرایی بر مبنای تجزیه و تحلیل واقعی در كنار تجارب و بصیرت صورت پذیرد.
 

ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین كنندگان
 

سازمان و تامین كنندگان آن به یكدیگر وابسته هستند و رابطه سودمند و دو طرفه، توانایی هر دو را برای ایجاد ارزش افزایش می دهد. افزایش توانایی ایجاد ارزش برای هر دو طرف در نتیجه انعطاف و سرعت در پاسخگویی به تغییرات بازار یا نیازها و انتظارت مشتریان ایجاد میشود و بهینه شدن هزینه ها و منابع را به همراه دارد.
▪ بكارگیری اصل ارتباط سودمند و دوطرفه با تامین كنندگان در سازمان عموما باعث میشود كه:
ـ تخصص ها و منابع بین یكدیگر به اشتراك گذاشته شود.
ـ ارتباطات شفاف و آشكار برقرار شود.
ـ اطلاعات و طرح های آینده به اشتراك گذاشته شود.
ـ تشریك مساعی در توسعه و بهبود فعالیت ها صورت گیرد.
ـ تامین كنندگان برای تشخیص بهبودها و موفقیت ها تشویق شده و دلگرم باشند.

چرا مدیریت كيفيت آمریکایی، دنیا را فتح کرده است؟
 

آمریکا مهد مدیریت مدرن است، بهترین مدارس کسب و کار دنیا را دارد و البته شماری از جذاب‌ ترین و بهترین شرکت ‌ها را. بنابراین عجیب نیست که نتایج یک تحقیق ده ساله انجام شده توسط گروهی از محققان اروپایی، نشانگر آن باشند که به صورت متوسط بنگاه‌ های آمریکایی در قیاس با دیگر کشورها بهتر اداره می ‌شوند. به قول این محققان، آمریکایی‌ ها شاید در فوتبال چیزی نباشند؛ اما قطعا برزیلی‌ های حوزه‌ مدیریت هستند!
در این تحقیق توسط تیمی مشترک از محققان مدرسه مدیریت هاروارد، مدرسه اقتصاد لندن، شرکت مک‌کنزی و دانشگاه استنفورد انجام شده است، ابزاری برای سنجش وضعیت مدیریت بنگاه‌ ها در عمل در حوزه‌‌ های مدیریت عملیات، پایش، هدف‌ گذاری و مدیریت منابع انسانی توسعه داده شد. با استفاده از این ابزار کیفیت مدیریت‌ بیش از ۱۰ هزار شرکت در ۲۰ کشور توسعه یافته و در حال توسعه مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج خیلی عجیب و غریب نیست:
بنگاه‌ های آمریکایی از نظر کیفیت مدیریت از رقبا وضعیت بهتری دارند. ژاپن، آلمان و سوئد در رده ‌های بعدی قرار دارند. در پایین رده‌ بندی هم عجیب نیست که کشورهایی مثل پرتغال و یونان قرار دارند. البته در خود آمریکا هم کیفیت مدیریت همه بنگاه ‌ها یکی نیست؛ تا جایی که بیش از ۱۵ درصد بنگاه‌ ها از متوسط چین و هند بدتر اداره می ‌شوند!
جالب است که حدود ۹۰ درصدِ تفاوت رتبه‌ کشورها را تعداد بنگاه ‌های دارای مدیریت ضعیف رقم زده ‌اند. بنابراین مثلا آمریکا که تعداد کمتری بنگاه با اين نوع مختصات دارد اول شده؛ ولی كشور هند آخر قرار گرفته يا به عبارت ديگري، در پايين جدول رتبه شده است!
هر کشوری در حد خود بنگاه‌ های در سطح جهانی دارد که جزو آمار کشورشان حساب نشده ‌اند. چون این تحقیق به‌ دنبال ایجاد نمایه ‌ای از کیفیت مدیریت در شرکت ‌ها بوده و این بنگاه ‌ها در سطح جهانی ارزیابی شده ‌اند.
حال اين سؤال مطرح ميشود كه چرا آمریکایی‌ ها در مدیریت این ‌قدر از دیگران بهترند؟ چرا این اتفاق رخ داده است؟ چرا مدل مدیریت آمریکایی محبوب تمام دنیا شده؟ آیا این‌ جا هم پای برتری فناوری و اقتصادی آمریکا ـ يا همان هژمونی در میان است؟
به‌عقیده‌ محققان، یکی از بزرگ‌ ترین محرک ‌های این وضعیت، تفاوت در مدیریت منابع انسانی است. جالب است نه؟ این پژوهش‌گران می‌ گویند بنگاه‌ های کشورهای در حال توسعه در زمان تلاش برای پیاده سازی تکنیک ‌های جدید مدیریت مثل «مدیریت ناب» این حقیقت را که نیروی کار چیزی فراتر از «ورودی» صرف است را نادیده می‌ گیرند. به‌عنوان مثال در بسیاری از بنگاه‌ های چینی، حتا زبان رئیس کارگاه با کارگران یکی نیست و آنها باید با زبان اشاره با هم ارتباط برقرار کنند. موضوعی که باعث می ‌شود تا همدلی در میان این افراد به این راحتی‌ها به‌ وجود نیاید. بنگاه‌های آمریکایی در پاداش ‌دهی و ارتقای سریع کارکنان خوب ‌شان و بازآموزی یا اخراج کارکنان بد نیز بی‌باکند.
خوب آیا الگو گرفتن از روش ‌های مدیریت منابع انسانی بنگاه‌ های برتر آمریکایی کافی است؟ آیا برای ساختن یک گوگل، استخدام یک چارلی آیرز کفایت می ‌کند؟ نه. این‌طور نیست. ریشه‌ های اصلی ماجرا ـ که در نگاه اول به چشم نمی ‌آیند ـ در جای دیگری نهفته‌ اند.
محققان در بررسی ‌های عمیق ‌تر خود به سه علت اصلی برای پدید آمدن این وضعیت رسیده ‌اند:
رقابت بسیار شدید: بازارهای بزرگ و باز آمریکا چنان پیش ‌رفت سریعی در مدیریت را می‌ طلبند که تنها به بنگاه ‌های دارای مدیریت خوب، اجازه بقا می ‌دهند.
سرمایه انسانی هم در اين ميان مهم است چراكه درصد بیشتری از جمعیت آمریکا در مقایسه دیگر کشورها وارد دانشگاه‌ می‌ شوند. به علاوه، آمریکا بازار کار انعطاف ‌پذیرتری دارد و استخدام و اخراج بسیار آسان‌ تر از دیگر کشورهاست.
و این‌ها دقیقا ویژگی‌ های یک اقتصاد بازار ـ محور آزاد هستند؛ چیزی که در نقاط دیگر دنیا به بهانه ‌‌های خاک گرفته ‌ای مثل شکست بازار، بی‌عدالتی در توزیع ثروت و … نادیده گرفته شده یا محدود می‌ شود! نكته آخر اينكه کیفیت مدیریت، وابستگی تام و کاملی به آزادی اقتصادی دارد: ویژگی جذاب و متمایزکننده‌ اقتصاد ایالات متحده آمريكا!
نويسنده: رضا بهروزی نژاد
 

درخواست بازدیدکننده

نام(*)

شماره تماس(*)

ایمیل(*)

نام شرکت

درخواست شما(*)