ISO Software SBU
PegahSystem Co.

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 

آیا قادر هستید که به چالش های کسب‌ و کارتان نگاه کرده و اطمینان داشته ‌باشید که میتوانید برآنها غلبه کنید؟ آیا مانند محمد علی و مایکل جردن عظمت را در وجود خود احساس میکنید؟
اگر پاسخ شما منفی است، نگران نباشید، من نیز آن طرز فکر را ندارم؛ هرگز نداشته‌ام. هرگز احساس یک برنده ذاتی يا اعتماد بنفس افرادی را که تحسین‌ شان میکنم، نداشته ‌ام. حتی در سال ۱۹۷۶، زمانی‌که شروع به نوشتن در مورد کسب‌ و کار کردم، شک داشتم بتوانم چیزی را درباره کسب‌ و کار کامل متوجه شوم. به تازگی از یک دوره تدریس ادبیات به دانش‌آموزان در چاد بازگشته بودم و در روزنامه‌ ای با عنوان «کسب‌ و کار و تجارت در آفریقا» مشغول کار بودم. به یاد ‌می آورم در روز اول کارم به عنوان روزنامه دقت کردم و از خود پرسیدم فرق کسب‌ و کار و تجارت چیست؟ به سرعت به این تفاوت پی بردم. حالا هم مي خواهم اين موضوع را بيشتر و عميقتر بررسي كنم تا متوجه اهيمت يا عدم اهميت آن در روند مديريت كيفيت كالا، خدمات، مديريت شخص خودتان و در نهايت سازمان تان شويد چراكه ارتقاء مديريت كيفيت در يك شركت، به استفاده از نرم افزار هاي مديريت كيفيت شركت پگاه سيستم ختم نمي شود و موضوعي فراتر از به كارگيري يك نرم افزار در شركت است.
به هر حال، بعد از روزنامه كسب و كار و تجارت در آفريقا، مدیر تحریریه یک انتشاراتی کوچک در فلوریدا شدم. حدود نیم دوجین روزنامه ‌نگار آزاد داشتم که به من گزارش میدادند. کار من ویرایش و تصحیح نوشته های آنان بود. من به ندرت متوجه میشدم که درباره چه صحبت میکنند، موضوعاتی همانند رباتیک و مدیریت عملکرد حرفه ‌ای و تجارت محصولات کشاورزی. چطور میتوانستم به آنها بگویم چه‌کار کنند؟ به ‌سرعت آموختم!
وقتی اقدام به ایجاد و بازاریابی خبرنامه سرمایه‌ گذاری خود کردم، تقریبا از ترس فلج شده بودم.
نگرانی من از شکست نبود، چون مطمئن بودم شکست میخورم! ولی بار دیگر ثابت شد شک من اشتباه بوده ‌است. آن انتشارات در سال اول میلیونها دلار درآمد داشت. در نهایت تبدیل به انتشاراتی در زمینه سرمایه ‌گذاری با ارزش ۷۰ میلیون ‌دلار شد.
زمانی که برای اولین بار در سن ۳۹ سالگی بازنشسته شدم تا روزهای خود را صرف نوشتن شعر و داستان کنم، هرگز برای لحظه ای به چاپ هیچ یک از آنها فکر نمیکردم. ولی طی ۱۲ تا ۱۴ ماه نویسندگی، ۱۲ تا از داستانها و ۶ تا از شعرهایم در مجلات ادبی به چاپ رسیدند. سه‌ تا از آنها جایزه دریافت کردند!
زمانی که در سال ۱۹۹۷ از آفریقا باز‌گشتم، یک ماشین ۴۰۰ دلاری و نزدیک به ۳۰۰ دلار پس‌انداز داشتم. امروز، در دو امارت چند میلیون دلاری زندگی میکنم، دهها میلیون دلار در بانک و حساب های کارگزاری دارم و در کسب‌ و کارهایی با ارزش بیش از ۲۰ میلیون دلار سهام ‌دار هستم.
بنابراین میدانم بدون فکرکردن مانند یک قهرمان، میتوان موفق شد. میدانم دستیابی به مواردی ‌عالی امکان ‌پذیر است. اینها را با شما در میان میگذارم تا چنانچه شما هم دچار ترس و تردید هستید، بدانید که لزوما نباید رفتار خود را تغییر دهید تا پیروز شوید.
من تلاش کردم تا تغییر کنم. کتابهای بسیاری خوانده و نوارهای بسیاری گوش کردم. درحالی‌که رانندگی میکردم با صدای بلند آواز میخواندم و در مقابل آینه بر سر خودم فریاد میزدم. تمام این‌ کارها را انجام دادم، ولی حس من تغییری نکرد. اگر باید صبر میکردم تا رفتارم تغییر ‌کند همچنان در حال انتظار بودم.
در عوض روش متفاوتی را پیدا کردم- یک استراتژی مخفی و نه چندان درخشان که اعتقاد دارم برای هر شخصی که قلبی فروتن و ذهنی شکاک دارد، مفید خواهد بود.
موفقیت من برگرفته از دو ایده بسیار ساده است
۱. اگر سرشار از استعداد ذاتی نباشم، میتوانم با کار سخت ‌تر، استعداد و دانش مورد نیاز را بدست بیاورم.
۲. اگر دارای نبوغ ذاتی برای دستیابی به ایده های عالی نباشم، میتوانم کارهای افراد ثروتمند و موفق را دریابم و دقیقا همان را انجام دهم.
برای مثال، زمانی که آن شغل در خبرنامه «کسب‌ و کار و تجارت آفریقایی» را گرفتم، هر شب، ساعات بسیاری را در کتابخانه بین‌ المللی صرف کرده و درباره موضوعاتی که درباره آنها مینوشتم مطالعه میکردم. هرگز به رئیس خود درباره کار اضافه خود نگفتم، چراکه نمیخواستم بداند چقدر ناآگاه هستم. به آهستگی ولی بطور کامل، شروع به فهم آن‌چه که درباره‌اش حرف می زدم کردم و به‌خوبیِ سایر نویسندگان داخل تیم شدم.
زمانی که شروع به نوشتن اولین نامه فروش خود کردم، کوچکترین تصوری از چگونگی انجام آن نداشتم. بنابراین، شبها و آخر هفته های بسیاری را، برای مطالعه همه نامه های فروش موفق که به آنها دسترسی داشتم، صرف کردم. خطوطی را که چشمم را جذب کرده ‌بودند، کپی میکردم. یادداشتهایی درباره چگونگی ایجاد متون فروش نوشتم. درباره طراحی پیشنهادهای فروش مطالعه کردم و درباره قیمت‌گذاری، جوایز، گارانتیهایی که نامه های فروش را موثر میکرد آموختم.
به‌تدریج آن‌چه را که نیاز داشتم، ‌آموختم. اسراری که مرا به ‌عنوان یک مبتدی در کسب‌ و کار و بازاریابی گیج میکرد، کم‌کم روشن و نمایان شد.
با هر موفقیت کوچک، اعتماد‌ به ‌نفس من افزایش یافت. ولی نه از نوع اعتماد ‌به ‌نفس ذاتی، بلکه اعتماد‌ به‌ نفس ناشی از پیشرفت از طریق کار سخت و تقلید از موفقیت بود.
سالها بعد، پس از ساخت کسب‌ و کارهای بسیار و دستیابی به ثروت، مردم با من مثل یک قهرمان رفتار میکردند. آنها گمان میکردند با استعدادی متولد شده ‌ام که آنها فاقد آن هستند.
بخشی از این تفکر ناشی از اشتباه من بود. برای تشویق کردن افرادی که برای من کار میکردند، نقاب یک قهرمان را به صورت زده بودم. با هر مشکلی وانمود به ناراحتی و با برداشتن هر چالشی وانمود به خوشحالی میکردم.
در حال حاضر بر این باور هستم که کار اشتباهی انجام میدادم. به‌طور ناخواسته پیشنهاد میکردم برای دستیابی به آنچه که من دست‌یافته‌ام، آنها باید شجاعت و اعتماد ‌به‌ نفس من را داشته باشند.
باید حقیقت را به آنها میگفتم: این که دستاوردهای من با زحمت و به آهستگی کسب شده‌است. حقیقت آن بود که من به‌صورت یک کارآفرین کندذهن متولد شده‌ بودم. باید آن را میپذیرفتم و توضیح میدادم که موفقیت من نتیجه تلاش سخت و تقلید بوده‌است.
نکته این است. من فکر نمیکنم که برای رسیدن به موفقیت در کسب‌ و کار، احتیاج به طرزفکر یک قهرمان داشته باشید.
فقط باید دو کار را انجام دهید: سخت‌تر از رقیبان کار کنید و کارهای افراد موفقی را که تحسینشان میکنید، تقلید کنید.
اگر این کارها را برای مدت زمان کافی انجام دهید، موفقیتی که در آرزویش هستید را به دست‌ می آورید و در کنار آن اعتماد ‌به ‌نفس و شجاعت هم کسب خواهید کرد.
 

منبع: مجله خلاقیت
 

درخواست بازدیدکننده

نام(*)

شماره تماس(*)

ایمیل(*)

نام شرکت

درخواست شما(*)